این دمه عیدی سرم شلوغه مطلب نمی نویسم
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۸دمه عیدی سرم خیلی شلوغه شرمنده مطلب ندارم بنویسم اگه کسی مطلب داره بفرسته من اینجا میارمشون ممنون
دمه عیدی سرم خیلی شلوغه شرمنده مطلب ندارم بنویسم اگه کسی مطلب داره بفرسته من اینجا میارمشون ممنون
دوستت دارم،
چون یاریم می کنی،
که از تخته پاره های زندگی،
نه یک کپر،
که در معبدی در خور بنا نهم.
کمک می کنی؟
که کار روزانه ام،
نه یک سر شکستگی،
بلکه ترنم ترانه ای باشد.
دوستت دارم
چون بیش از هر کیش و آیینی
به رویش من یاری رسانده ای.
فراتر از هر سرنوشتی،
شادی را به من ارزانی داشتی.
این همه را هدیه داده ای.
بی هیچ تماسی، کلامی و یا اشارتی.
به این کار توانا گشته ای،
چون خود بوده ای،
شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد.
I love you
Not only for what
You have made of yourself
But for what
You are making of
I love you,
Not only for what you are
But for what I am
When I am with you
دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست.
بی یار در کنار،
رود از جریان باز خواهد ایستاد،
اگر تنها محکوم به پیوستن به جویبار باشد،
دریا هرگز لب به خنده نمی گشاید،
اگر ابرها نباشند تا بر اشکهایش بوسه زنند
و
بی یار در کنار
دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست.
تمام وجود ما حاصل آن چیزی است که می اندیشیم.
چگونه کسی می تواند بگریزد
وقتی وجودش آکنده از نفرت است
وقتی در ذهن دائم تکرار می کند:
او از من سو استفاده کرد،
او به من آزار رساند،
او مرا شکست داد،
او به من خیانت کرد…
نفرت هرگز با نفرت پایان نمی یابدف
نفرت تنها و تنها تسلیم عشق خواهد شد.
همه چیز و هرآنچه را که درک کردم، مدیون عشق ورزیدن یافتم.
نیکوست که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر آن است که دوستت بدارند.
عشق تمام آن چیزی است که داریم.
تنها با کیمیای عشق می توانیم به یاری هم برخیزیم
باسلام و عرض ادب خدمت تمام دوستان و بازدید کنندگان عزیز
به زودی وب سایت شخصی ام با ظاهری و مطالبی کاملا متفاوت و جدید راه اندازی و بروزرسانی خواهد شد
خواهشمند از نسبت به ارائه نظر و پیشهنادات سازنده اینجانب را یاری نمایید
با تجدید احترام
حمید موسوی ۰۹/۱۲/۸۸